تبليغاتX
گزیر


گزیر

مهران geziri



 hi

           

my  name is mehran ahmad malki

                                                                                                

  i   am   from   gezir

and   live   in   dubai   thanks

and   i   love   this   image

به وبلاگ پس گزیر(پسر گزیر) خوش آمدید.

 نظر شما درمورد وبلاگ را خواهانم (چه نظر بنوسید چه نظر بدهید).

نظر یادت نره

حتما نظر بده

 

به حول قوه الهی و با نام خدااولین ارسالی خود را در این وبلاگ شروع میکنم این وبلاگ با مدیریت پسر گزیر و به هدف پوشش دادن سخنان جوانان راه اندازی شده و انشالله درمسیر خودباهمکاری دوستان موفق شود


            


پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.




مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد...

مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست...!!!

می روم تا آنان که توانا ترند... تو را به اوج
 
بودنــــت برسانند ...

  


به یاد داشته باش ...

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش...

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان

باش..

اگر شریف و  درستکار باشی فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش.

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش.بهترین های خود را به دنیا

ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت میبینی هر آنچه هست همواره

میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...

     

گزیر www.posegezir.blogfa.com

داستان کوتاه : پیرمرد عاشق - هرگز زود قضاوت نکن

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب

دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت

عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!

حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز

صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!



خدایا! این روزها زمان چقدر تند برایم می گذرد

نمی دانم!

 خوشی هایم فراوان است یا دردهای این دنیا شمارش روزها را از یادم برده.

 


برای من زیباتر از ریزش نم نم بارون،


قشنگتر از دشت و بیابون،


رنگ چشمون تو بوده.


برای من زیباتر از طلوع خورشید بین کوهها...


آب جاری توی رودها...


شوق اشکای تو بوده.


حقیقته حقیقته ای همیشه تکیه گاهم...


ای تو شعر هر ترانم...


بی تو همدمی ندارم.


عاشق تویی،شیدا تویی


مریم پاکیزة من،


ای تو معنای صداقت...


تو حقیقتی،حقیقت.


تو عزیزی،نازنینی،


تو،تو این عشق ، عاشق ترینی


من به لطفت جون گرفتم...


مهربونم،به تو خو گرفتم.


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


تو رو دوست دارم...


اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه 
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
 اگه ازچشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم


 

اگر دبیر ریاضی بودم ثابت میکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرد


اگر دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش می کردم تا محلول با محبت شود

اگر دبیر دینی بودم می دانستم که بعد از خدا تو را می پرستم


 اگر دبیر جغرافی بودم می دانستم که خوش آب و هوا ترین منطقه آغوش گرم تو است و اگر دبیر


زبان بودم


با زبان بی زبانی می گفتم

 



عاشقتم


 

دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده


جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی


او رفته بود.تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه چشمانش قرمز


بود برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مردو من تنها تر شدم....



عشق را دوست دارم ولی نه در قفس بوس را دوست دارم نه در هوس


تو را دوست دارم تا آخرین نفس


می نویسم با دستی لرزان و قلبی شکسته با چشمی گریان می نویسم از شور عشق از تو



تا کهباور کنی دیوانه وار دوستت دارم


                                                                                    

نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط مهران| |







                       عید شما مبارک

                      ساقیا آمدن عید مبارک بادت 

                   وان مواعید که کردی مرود از یادت

      www.gezir.ir

           هرروزتان نوروز..........نوروزتان پیروز............

         پیروزتان امروز............ امروزتان هر روز............

      www.gezir.ir


كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر   نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

بخدا زندگی ازرش یک لخظه فکر

کردن هم ندارد


اگر یک دقیقه فکر کردی یک

ساعت  زندگیت را


از دست دادی


بیا تو زندگی همیشه
بخند.درسته خیلی سخته 


دردتو میدونم  ولی با  این
درد زندگی بهتر 
نمیشهhttp://posegezir.persiangig.com/image/%D8%BA%D9%85-%D8%AA%D9%88.gif

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد...

 

وسعت تنهائیم را حس نکرد...

 

در میان خنده های تلخ من...

 

گریه پنهانیم را حس نکرد...

 

در هجوم لحظه های بی کسی...

 

درد بی کس ماندنم را حس نکرد...

 

آن که با آغاز من مانوس بود...

 

لحظه پایانیم را حس نکرد

 

 عشق را دوسیت دارماگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي

خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به

حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت

باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي

دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم

اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري

نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم

www.gezir.ir

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.

.وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات

محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو

که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم

شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند

ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که

دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات

خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي

لرزوند

www.gezir.ir

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس

تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت

باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو

خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می

زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی

صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است...

آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق

قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای

بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی

ماند.

www.gezir.ir

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب

گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در

هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به

عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و

پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و

شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه

های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا

انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد

پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل

برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم

نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت

کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد

و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که

ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست

خالی برگردم. همين!!

 www.gezir.ir

 

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من


ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سینه نزدیک
به مـــن هر آنکـه نزدیک، ازو جــــــدا، جــــدا من


نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی
که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من


ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــری
دلــــــم گرفته ای دوست، هـــــوای گریــه با من


نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من

      

      


خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

  دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

  بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

 خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

  نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم.

 خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم

   


         

 






                                                          




                                                                          
www.gezir.ir                               
نوشته شده در دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط مهران| |

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه.گفتی که این بخت تو بودتقدیر تو شکستنه

هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم  حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم!

گفتم بمون اون روز مییاد غصه هامون تموم میشه گفتی اگه با هم باشیم لحظه هامون حروم می شه.

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شدو دلم شکست !!از وقتی رفتی هیچکسی همدرد و هم رازم نشد

 هیچ کسی حتی یه دفه حماسه ی سازم نشد رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم!!!

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تورا           

                            هرگز نمی گیرد کسی در دل من جای تورا

 

آخه گل من عزیز من چطوری دلت اومدانقدر ساده از این همه

عشق پاک بگذری؟می دونین چیه؟اون حتی حاضر نشد...... .

بی خیال... الان هر چی بگم بهتر که نمی شه بد ترم میشه تازه

یادمان باشد...

 اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.

ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم

بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم

زهدي نه كه در كنج مناجات نشينيم
وجدي نه كه در گرد خرابات برآييم

 

برای دیدن بقیه مطلب به ادامه مطلب بروید       


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط مهران| |

 

                           

به چشمانت بیاموز که:

                              هر کس ارزش دیدن ندارد

به دستانت بیاموز که:

                            هر گلی ارزش چیدن ندارد

به قلبت بیاموز که:

                          هر کس کنج آن جایی ندارد

 (سرباز نامه)

به دروازه عجب شیر رسیدم                   صدای طبل و شیپور را شنیدم

صدای طبل وشیپور نظام است                دگر شخصی گری بر من حرام است

به خط کردن تراشیدن سرم را                لباس آشخوری کردن تنم را

لباس آشخوری رنگ زمین است            برادر غم مخور دنیا همین است

بیا بلبل عجب شیر هم سفر کن              بزن ربط رفیقان را خبر کن

رفیقان گر بپرسند حال ما را                   بگو اینجا گرفتند حال ما را

عجب شیر نگو بگو دریایی از غم          نه پیغمبر سفر کرده نه آدم

درختان عجب شیر دانه کرده                غم مادر مرا دیوانه کرده

 به صحرا می روم دستم تفنگه            علاوه بر تفنگ بیل و کلنگه

الهی مادری بچه نزاید                        اگر زاید به عجب شیر نیاید

به صحرا می روم با کوله پشتی           غذای ما شده یک نان خشکی

مسلسل گیر نکن من کار دارم              جوانم آرزو بسیار دارم

منم سرباز نیروی وظیفه                     جناب سروان نزن قلبم ضعیفه

منم سرباز بدبخت زمانم                       شب عید است و من در پادگانم

فلک دیدی چکارم کردی آخر                به رخت شویی دچارم کردی آخر

نوشتم نامه ای با تیغ شمشیر               قدم رو می روم من در عجب شیر

نگو خدمت بگو سرچشمه غم               نگهبانی زیاد و مرخصی کم 

چرا مادر مرا بیست ساله کردی؟         میان کوه و دشت آواره کردی

خیال کردم که سربازی دو سال است        نفهمیدم که عمر یک جوان است   

                                    

نوشتم نامه اي بر برگ انگور                       شدم سرباز و گشتم از وطن دور

به خط کردن تراشيدن سرم را                       لباس ارتشي كردن تنم را

خداوندا ببين احوال مارا                               كلاغ پر مي برند گروهان مارا

چرا مادر مرا 20 ساله كردي                       در اين شهر غريب مرا آواره كردي

الهي مادري پسر نزايد                             اگر زايد عجب شيرش نيايد

گروهبانا مرا بيچاره كردي                          لباس شخصي ام را پاره كردي

گروهبانم چنان زد زير گوشم                    خيال مي كرد كه من سبزي فروشم

شدم سرباز نيروي زميني                       غذاي هر شبم شد سيب زميني

به ترمينال عجب شير چون رسيدم           صداي طبل و شيپور را شنيدم

به دل گفتم كه اين طبل نظام است             2 سال شخصي گري بر من حرام است

به اردو ميروم با كوله پشتي                       به ما چاي ميدهند و نون خشكي

لباس ارتشي رنگ زمين است                       مخور مادر غم دنيا چنين است

شبي در پادگان بودم نگهبان                          دمي خواب و دمي گريان و پريشان

الهي خير نبيند سرگروهبان                          كه امشب باز مرا كرده نگهبان

نگهبانم نگهبان دم هنگ                                ستاره ميشمرم با يك دل تنگ

به حق ماه و خورشيد و ستاره                       اميدوارم كه برگردم دوباره

                       

نیم نگاهی به سربازی در عجب شیر:

سر دروازه عجب شیر که رسیدم     صدای بلبل و شیپور شنیدم



به خود گفتم که شیپور نظام است     دگر شخصی گری بر من حرام است



به صف کردند تراشیدند سرم را     لباس ارتشی کردند تنم را



الهی خیر نبینی سر گروهبان     که امشب کردی تو مرا نگهبان



سر پستم رسیدم خوابم آمد      محبت های مادر یادم آمد



تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ      محبت های مادر یادم امد



غم مادر مرا دیوانه کرده     کبوتر در عجبشیر لانه کرده



نوشتم نامه ای با برگ چایی     کلاغ پر میروم مادر کجایی



نوشتم نامه ای با برگ زیتون     فراموشم نکن ای یار شیطون



نوشتم نامه ای با برگ انگور      جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

                      عاشق   

   عاشق تر نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

                                 

              @@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

             امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

         فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

       عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

     نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

    حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

      سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

         طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

            باره اگر چه ابر سياه ،تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته            

               بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

                  رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

                     گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

                          گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو  

                                به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

                                      گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

                                            تو مي ميرم ، ولي

                                               تا لحظه مردن

                                                 نمي گيرم

                                                     دل از

                                                     تو

                      

                   

نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط مهران| |

كاش در دهكده عشق فراواني  بود

                 توي  بازار صداقت كمي  ارزاني  يود

كاش اگر گاه كمي  لطف به هم ميكرديم

                 مختصر بود ولي  ساده و پنهاني  بود

كاش به حرمت دلهاي  مسافر هر شب

                 روي شفاف ترين خاطره مهماني  بود

كاش دريا كمي  از درد خودش كم مي  كرد

                 قرض مي  داد به ما هرچه پريشاني  بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

               رنگ رفتار من و لحن تو انساني  بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست

                كاش رنگ شب ما هم كمي  عرفاني  بود

چه قدر شعر نوشتيم براي  باران

              غافل  از آن دل  ديوانه  كه باراني  بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي  ها

             دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني  بود

كاش دل ها پر افسانه ي  نيما مي شد

             و به يادش همه شب ماه چراغاني  بود

كاش   اسم    همه    دختركان   اينجا

           نام  گلهاي  پر  از  شبنم  ايراني   بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر

           غرق  اين  زندگي  سنگي و سيماني  بود

كاش دنياي  دل ما شبي  از اين شبها

               غرق هر چيز كه مي خواهي  و مي داني  بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي  بكنيم

         راز  اين  شعر  همين  مصرع  پاياني  بود  

                                                                          

                                                                        

۴۰جملات جالب و خاندنی:

داوينچي همزمان با يک دست مي نوشت و با يک دست نقاشي ميکرد!

2- هيتلر از مکان هاي بسته وحشت داشت! 

3- مار مي تواند تا نيم ساعت بعد از قطع شدن سرش نيش بزند!

4- هر انسان تا 8 ثانيه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است!

5- اغلب مارها 6 رديف دندان دارند!!

6- وقتي به خورشيد نگاه مي کنيد 8 دقيقه قبل از آن را مشاهده ميکنيد

7- قلب ميگو در سر آن واقع است

8- ظروف پلاستيکي تقريبا 50 هزار سال در برابر تجزيه مقاومند

9- حدود 250 نفر از محققان ( ناسا ) ايراني هستند و رئيس کامپيوتر ناسا

 يک ايراني است

10- دانشمندان دريافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خميازه ميکشند

11- حس بويائي مورچه با سگ برابري ميکند

12- کوچکترين سگ دنيا ((دارکيده پتز بورگ)) نام دارد که 600 گرم وزن دارد

13- آيا ميدانستيد تصميم بر اين بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود؟

14- - با 30 گرم طلا مي توان نخي به طول 81 کيلومتر درست کرد

15- فنلاند از 179 هزار و 585 جزيره تشکيل شده است!

16- - زمين در آغاز پيدايش 2000 بار بزرگتر از حجم کنوني بود

17- در زبان عربي براي کلمه ي شمشير 850 واژه ي مختلف وجود دارد

18- گرانترين کفش دنيا 1ميليارد و 700 ميليون تومان است!!

19- براي تخمين زدن حشره هاي روي زمين کافيست به ازاي هر

انسان 200 ميليون حشره ريز و درشت در نظر بگيريم!

20- کوسه با شنيدن ضربان قلب طعمه ي خود آن را پيدا ميکند!

21- در دنيا تعداد جوجه ها از آدم ها بيشتر است

22- فيل تنها حيواني ست که نمي تواند بپرد

23- در مونيخ بيمارستاني براي افراد سرخورده ساخته شده است

24- قلب وال در هر دقيقه فقط 9 بار مي تپد

25- ايرانيان در انگليس ثروتمند ترين قشر هستند حتي ثروتمند تر از ملکه اليزابت

26- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاند نو 44 ميليون راس اعلام شد

در حالي که جمعيت اين کشور 4 ميليون نفر بود!!

27- يک انسان بالغ 5 ليتر خون در رگ هاي او جاريست که اگر 5/1 ليتر

را از دست بدهد احتمال مرگش بسيار است

28- قوه ي چشايي پروانه در پاهاي آن تعبيه شده است

29- اگر تمام نمک هاي آب هاي دنيا را جمع کنيم مي توانيم کره خشکي

 را با لايه اي نمک به قطر 150 متر بپوشانيم

30- گرده گل هرگز فاسد نمي شود

31- جوانان هندي شادترين و ژاپني ها افسرده ترين هاي جهان هستند

32- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتي است که تلويزيون مي بينيد

33- %90 سم مار از پروتئن تشکيل شده است!

34- چشم انسان معادل يک دوربين 135 مگا پيکسل عمل مي کند

35- وزن ا قاشق چاي خوري از سياه چاله ها 2 ميليارد تن است

36- يک سياهچال در کهکشان راه شيري وجود دارد که در هر ثانيه 1000 بار به

دور خود مي چرخد

37- اولين فردي که در اروپا اقامت گرفت يک زن ايراني بود و بعد مساله اقامت

خارجي ها مطرح شد

38- خورشيد کوچکترين ستاره زمين است!

39- آب دريا بهترين ماسک صورت است

40- سرعت عطسه يک انسان برابر است با 160 کيلومتر در ساعت

  غریبی         

در این سرای بی کسی کسی به درنمی زند

 

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

 

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

 

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

 

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

 

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

 

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

 

که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند

 

گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم

 

یکی صلای اشنا به رهگذر نمی زند

 

چه چشم پاسخ است از این دریچهای بسته ات

 

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

 

نه سایه دارم ونه بر بیفکندم وسزاست

 

اگر نه بردرخت تر کسی تبر نمی رند                                                    

 

       

 

كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند 

 

در نگاه كسانی كه پرواز را نمیفهمند هر چقدر اوج بگیری كوچكتر خواهی شد..

 

حكایت جالبی ست .
فراموش شدگان , فراموش كنندگان را , هرگز فراموش نمیكنند

 

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری

باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم  که درهای باز را نمیبینیم!

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی،

بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

 

از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست . مهم از چه گذشتن

 و به چه رسیدن است!

 

یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه! نه این که هیزمش

 زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون...

 

كلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض كرد و زیبا شد،

كلاغ هم راضی به رضای خدابود. اكنون طوطی در قفس است و كلاغ آزاد

 

 

مهم نیست قشنگ باشی ،قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یک نفر!

 

از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست .

مهم از چه گذشتن و به چه رسیدن است!

 

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه

 شوداز بين او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين

من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم

 تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي

 

اگر دریای دل آبی ست ٬ توئی فانوس شبهایش

اگر حرفی زدم از گل ٬ توئی مفهوم معنایش . . .

 خوشبختي بر 3 ستون ااستوار است

فراموش كردن گذشته، غنيمت شمردن حال، اميدوار بودن به آينده

 

صبر كليد رسيدن است و كاميابي سرانجام كسي است كه صبر مي كند..

 

زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم ، دلها تنگ نيست ما تنگش ميکنيم،عشق قشنگ نيست

 ما قشنگش ميکنيم، دل هيچ کس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم

 

زندگي هديه خداست به تو. طرز زندگي کردن تو، هديه ي توست به خدا ...

 

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به

سهولت است

• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر

می كنند، نه رفتار و عملكرد شما

• سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین

می برد

• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را

می گیرید كه همیشه می گرفتید

• افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام

می دهند

• پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری

 با چند نفر

• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم

• كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید

• انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند

• همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

• تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است

• دشوارترین قدم، همان قدم اول است

• عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست

 می گیرید

• آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باش                                       

• وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز

زیادی از آن نخواسته اید      

• در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش

• امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست

• برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست

• امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم

• بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

• آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران

 درباره شما دارند
 • هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود

• اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید

• صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك

مرتبه نیست

• وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را

 آماده كند

• كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

• كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند

• بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی

• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید

• اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق

به گذشته هستید

• خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از

خودتان بهتر شوید

• خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد

• درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش

• انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران

را فریب داده است

• كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند

• هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد

• كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

• اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

• اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است

 كه برای خود عذری آورده باشیم

                                                                         

نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط مهران| |

               m%k                

                                                                 

                                                                                        

نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط مهران| |


:قالبساز: :بهاربیست: